محمد بن حسين رازي

454

نزهة الكرام و بستان العوام ( فارسي )

روايت است كه در غزاء تبوك صحابه شكايت كردند كه زاد نمانده است . آن قدر كه مانده بود فرمود تا بياورند ، بيش از ده تا يازده خرما نمانده بود . پيش رسول صلى اللّه عليه و آله و سلم بنهادند . رسول دست بر آن نهاد و دعا كرد ، پس او را برداشت خلق همه بيامدند . [ گ 28 ] رسول گفت خداى را ياد كنيد و بخورديد تا سير شدند و وعاها و مزادها پر كردند و خرماهاى برمتى آنجا نهاده بودند و مىديدند . جابر بن عبد اللّه گويد : پدرم بمرد يا كشته شد . عبد اللّه بن عمرو بن حرام غرما بر پدرم داشت . من از رسول صلى اللّه عليه و آله يارى خواستم در راضى كردن غرماء وى تأخيرى از قرض وى وضع كند ، قبول بكردند . رسول صلى اللّه عليه و آله فرمود كه برو ، خرما جدا كن ، نوع نوع ، من برفتم چنان كه رسول گفته بود جدا كردم . رسول صلى اللّه عليه و آله بيامد پيش بهتر تا وسط بنشست ، پس گفت : بر ، بنما ، من بريشان بنمودم تا حق خود استيفا كردم و خرماها همچنان مانده بود ، گوئى هيچ از آنجا نقصان نشده بود . ذكر چند معجزه‌هاى رسول صلى اللّه عليه كه از آسمان فرو فرستاده‌اند : صادق گويد عليه السلام كه شبى بارانى عظيم در مدينه آمد . چون روز شد صلى اللّه عليه و آله با على عليه السلام به يكى از صحابه بگذشتند و از مدينه بيرون آمدند به كوه زباب ، و آن كوه مسجد خيف است بر آنجا نشستند سر برداشت انارى ديد آنجا ، از انارهاى بهشت . رسول صلى اللّه عليه و آله انار فرا گرفت و بشكافت و بعضى بخورد و بعضى به امير المؤمنين داد و بدان صحابه گفت اين انار بهشت است و در دنيا نخورد إلّا نبيّ يا وصى نبى . على بن الحسين عليهما السلام روايت كند از پدرش حسين ، گفت : حسن على رنجور بود چون بهتر شد به مسجد رسول صلى اللّه عليه و آله رفت بر سينه رسول نشست ، هر دو دست دربرگرفت ، گفت : جد تو فداى تو باد چه مىخواهى ؟ گفت : ميوه از هوا . رسول صلى اللّه عليه و آله هر دو دست در زير بغل حسن كرد و